هرچقدر هم که دنیا عوض شود

هر چقدر هم که عصر بشود عصر آدمهای کوکی

هر چقدر هم که زمین سرعت بگیرد برای رسیدن به فضا

هرچقدر هم همه دلشان بخواهد

 به جای  نوشیدن چای خوش عطر ودم کرده ی بهار نارنجی ودارچینی

بروند واز آن نوشیدنیهای گر م وسرد تلخ مد شده ،بدهند به خورد جانشان...

 هرچقدر که ،همه ی چیزها ، با رنگ سال ، رنگ ببازند و

حتی عاشقانه ها بشوند عاشقانه ای فانتزی !

هنوز دلم بوی کهنه ی خیلی چیزها را دوست دارد ...

چیزهایی که اگرچه تنشان کهنه است

اگرچه عمرشان روبه تمام شدن

اما هنوز هم روحم را مهمان  حسی تازه ، می کنند...

حسی شبیه دوباره متولد شدن!