با چه می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام بوسه ، با کدام لب؟

در کدام لحظه در کدام شب؟

با کدام بال می توان

از زوال روزها وسوزها گریخت؟

با کدام اشک می توان

پرده بر نگاه خیره ی زمان کشید؟

با کدام دست می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام دست؟.....

دوست دارمش ....

مثل دانه ایی که نور را

مثل مزرعی که باد را

مثل زورقی که موج را

یا پرنده ایی که اوج را

دوست دارمش.....فروغ فرخزاد

.............

عاشق این شعرم!

آرام نوشت:

دلم  نمیخواد بهشت خیالهام قفل داشته باشه.

اما تو این روزا که هنوز عزای دلم

به چله نرسیده وحوصله ی بعضی الطاف رو ندارم 

ترجیح میدم گاهی آستان بهشتم بسته باشه!

از همسایه های همیشه مهربونم هم عذر می خوام !