حس می کنم باید فراموشی بگیرم از نوع لاعلاجش ...
باید بروم جایی شبیه خانه ی دیوانگان
همان جایی که
آدمها نامش را گذاشته اند دیوانه خانه...
آنجا وسعتی دارد به اندازه ی بیقراریهای قلبم
پهنایی دارد به اندازه ی دیوانه بازیهای عاشقانه ام
قرصهایی دارد برای بیرنگ کردن قرص نگاهت
وشربتهایی برای فراموش کردن تلخی نبودنت !
حس می کنم باید آلزایمری عاشقانه بگیرم.
به همین سادگی!
به همین سادگی که گفتم
که نوشتم
که خواندی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:16 توسط آرام
|