چه خيال كرده اي يگانه ترينم؟!
هنوز هم با چشمهاي بيدار خوابت را مي بينم
از آن خوابهاي رويايي
وهيچ سايه ي سنگيني نمي تواند روياي تو را از من بدزدد
فقط گاهي سكوت عجيبي قلبم را ممنوع مي كند از كلمه
تنها يك بهانه ي كوچك مي خواهم تا پر از دوستت دارم شوم
وفروغ چشمهايت را در تاريكي چشمانم روشن كنم
دلم مي خواهد يكي از اهالي خوشبخت قلبت باشم
وبراي هميشه در مساحت چشمهاي عاشقت باقي بمانم
دستاويزي به من بده تا آرزوهاي دست چين شده ام را
در روزنه هاي دلت بكارم
وتو با نوازش ،نيازهايم را باغباني كني.
دلم اين روزها ، عطر مهرباني ات را عجيب مي طلبد
وعجيب تماشا مي خواهد وعجيب ديدار!
بهانه ي كوچكي مي خواهم تا خيالت را به خلوت آرامم بكشم
بهانه اي به من بده تا عاشقانه هايم را به پايت بريزم
به پاي خيال قشنگت مهربانم !
+ نوشته شده در سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14:25 توسط آرام