دلم تو را می خواهد برای تمام لحظه های ساکت آرزوهایم

دلم تو را می خواهد برای جنگیدن با دلواپسیهای زندگی

دلم تو را می خواهد  برای آرام کردن همین گاهی بی تابیهای عاشقانه ام

دلم تو را می خواهد  

تو را

تو را که محبوب تمام خواسته های منی

همین توی عاشقانه ای که تا ته جانم نفوذ کرده ای

همین تویی که شبها  با دستان رویایم با اشتیاقی کودکانه  می بافمش

وروزها با بوسه های  گرم عاشقانه ام به استقبالش می روم

دلم تو را می خواهد نه برای لذتهای موقت زندگی

برای پناه گرفتن در چشمانت

برای پناه گرفتن در امن آغوشت

برای فرار از بوی گندیده ی درد

برای فرار از ترسهای  نا تمام

میدانم

که خوب میدانی محتاجم

محتاج تبسم کوچکی از تو که بیاید وبر شانه ی شعرم بنشیند

تشنه ی پروازم

پرواز  با بالهایی که تو به من وام می دهی

........................

برای شاه ماهی که نفهمیدم چرا ؟!

ومشق داستان که باز هم نفهمیدم چرا؟

مدافع که هنوز در عجبم از رفتن خیلی ناگهانیش...

"درسته دنیای مجازیه اما به نظرم هیچ کس محق  نیست که اینجوری تعطیل کنه"