قبلنها من با حرف رفتن مضطرب می شدم مثل گوسفندی که دارند به مسلخ می بَرَندش.قبلنها وقتی مضطرب می شدم در کلمات پرت و پلایم چمباتمه می زدم وآن قدر به در و دیوار قفسم می کوبیدم تا پرهای از عشق در آمده ام بریزد.قبلنها فکر می کردم اگر بنشینم و دانه دانه دوست داشتن هایم را بریزم روی داریه ی زندگی، زندگی خسته و گرسنه ام جُم می خورد. قبلنها ترسو بودنم از همه جایم میزد بیرون و دزدها راحت تر غارتم می کردند چون ترس را در همه ی جانم می دیدند اما حالا؛ نمی خواهم بگویم شجاع شده ام اما لااقل یک چیزهایی را یاد گرفته ام.
حالا دیگر یاد گرفته ام " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود"
یکی از اصلهای دوست داشتن همینی ست که یاد گرفته ام.
اینها را دارم برای زنی می نویسم که تکرار خود من است.
جانم برایش وبرای همه ی شماهایی که دوست داشتن هایتان زخمی است بگوید اگر به کاکتوس اینهمه عشق ورزیده بودید تا حالا برای خودش پیچکی شده بود که تا ارتفاع ابدیت رسیده بود.اگر اینهمه طوافی که دور یک آدم کردید دور یک ستون آهنی می کردید تا حالا آدم شده بود. اگر اینهمه انتظاری که برای یارهای بی محتوایتان کشیدید( من را ببخشید شاید هم با محتوایتان) برای مهدی غائب از نظر کشیده بودید یا عیسای زمان تا حالا رخ نموده بودند.
جانم برایتان بگوید دریا گاهی ام نامُراد می شود و می بلعد.گاهی طوفانی می شود و موجهایش به سنگ و صخره می کوباند.
بیایید همه با هم عشق را به احترام خودش سکوت کنیم که مثل قرآن های خاک گرفته ی لب طاقچه یمان مهجور و مغبون و مغموم نشود. بیایید به عشق در آغوشهایمان پناه بدهیم مثل مادری که فرزندش را. بیایید با وقار عاشقی کنیم جوری که هیچ غیری نفهمد تا استهزا و تحقیر نشویم. بیایید خوب باشیم.رسا باشیم.رها باشیم...
حالا دیگر یاد گرفته ام " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود"
یکی از اصلهای دوست داشتن همینی ست که یاد گرفته ام.
اینها را دارم برای زنی می نویسم که تکرار خود من است.
جانم برایش وبرای همه ی شماهایی که دوست داشتن هایتان زخمی است بگوید اگر به کاکتوس اینهمه عشق ورزیده بودید تا حالا برای خودش پیچکی شده بود که تا ارتفاع ابدیت رسیده بود.اگر اینهمه طوافی که دور یک آدم کردید دور یک ستون آهنی می کردید تا حالا آدم شده بود. اگر اینهمه انتظاری که برای یارهای بی محتوایتان کشیدید( من را ببخشید شاید هم با محتوایتان) برای مهدی غائب از نظر کشیده بودید یا عیسای زمان تا حالا رخ نموده بودند.
جانم برایتان بگوید دریا گاهی ام نامُراد می شود و می بلعد.گاهی طوفانی می شود و موجهایش به سنگ و صخره می کوباند.
بیایید همه با هم عشق را به احترام خودش سکوت کنیم که مثل قرآن های خاک گرفته ی لب طاقچه یمان مهجور و مغبون و مغموم نشود. بیایید به عشق در آغوشهایمان پناه بدهیم مثل مادری که فرزندش را. بیایید با وقار عاشقی کنیم جوری که هیچ غیری نفهمد تا استهزا و تحقیر نشویم. بیایید خوب باشیم.رسا باشیم.رها باشیم...
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت 12:42 توسط آرام
|