فکر نمی کنم کسی پیدا بشود که از گُل بدش بیاید.گُل را همه دوست دارند.گل مثل ِ همین دخترهای نوباوه می ماند که شیرینی خاصی در صدا وسیمایشان است جوری که از همه دل می برند ونیازی نیست که هیچ کار خاصی بکنند وهیچ سعی ِ دلی...گل هم همین است دیگر. زیبای خوش بوی رنگین ِ وَجد آورنده ی مشتاق کننده. با همه ی اینها من از یکی از این زیبارویان ِ خوش بو بدم می آید.از اِسمش واز رسمش.گلایل.گل دراز بدترکیبی که می نشیند توی تاج های گل تا بیاید به کسی که دارد از مصیبت جان میدهد تسلی بدهد.آخر چطوری می تواند تسلا بدهد؟! تنها گلی که توی گل فروشی چشمم را نمی گیرد گلایل است.مرا یادِ حزنهایم می اندازد بدجوری. حکایت ما آدمها هم مثل همین گلهاست.بیایید گلایل نباشیم که آدم را یاد غمهایش بی اندازیم.
+ نوشته شده در شنبه ۲ تیر ۱۳۹۷ ساعت 7:15 توسط آرام
|