حتی قدیمها یا خیلی هم دور نَروم همین نسل ما، که عشق و پیغام ِ دوست داشتن را فقط نامه ها می رساندند واز هر ده تا خانه یکی شان تلفن داشت و پسرها فقط حق داشتند عاشق بشوند یا درست تَرَش پسرها باید نخ می دادند ودخترها باید نخ را بی خیال می شدند وگرنه بی حیا و بی شرم وعفت بودند؛ دوره ای که پسرها، باید جان می کَندند وهفت خان رستم را رد می شدند تا دستشان به خرمای بر نخیل برسدو بیشتر از این اذیتتان نکنم عشق خون به  جگرشدن داشت و نرسیدن ها به خاطر جفاها نبود و بیشترش سختگیری خانواده ها بود و پسرها ودخترها با دلهای عاشق؛ جدا جدا می رفتند سر ِ خانه وزندگیشان و دقیقاً مثل شهرزاد ِ سریال ِ شهرزاد قربانی بزرگ آقاها می شدند و آب خوش از گلویشان پایین نمی رفت؛ هم اینهمه آدمِ گمشده و رفته و رها شده و شکست خورده و قلب ِ جریحه دار وجود نداشت. باید بگویم باعث بسی تاسف است که در این عصر ِ امکانات، عصر ِ سرعت و در دسترس بودن، عصری که اینستا وتلگرام نمی گذارد از کسی بی خبر باشی و تولد و  وفات و عروسی ها را فراموش کنی یا دیر به گوشت برسد و از آب خوردن همدیگر هم به طرفه العینی باخبر می شویم ، اینهمه دوری وفراق و عذاب ِ الیمش ! باعث تاسف نیست؟!