دلم می خواهد سایه ای شبیه به تو

به سنگینی تو

به زیبایی تو

با رایحه ی دلپذیرتو

بیاید حوالی تنهایی ام

بیاید وبنشیند و برایم قابی بسازد برای تماشا

بیاید وبگذارد سرم را آرا م بر شانه اش بگذارم

بگذارد بلورهای دلتنگی از چشمانم بچکد روی تنش

بگذارد دستانم را حلقه کنم دور تنش

وشامه ام را بچسبانم به سینه اش

وعطرش را با تمام وجودم ببلعم

بگذارد گوشم را به قلبش نزدیک کنم

تا از تکانهایش دلم تکان بخورد

بگذارد به چشمهایش خیره شوم

آنقدر خیره که نگاهم جا بماند همان جا

بگذارد دستهایش را بگیرم میان دستانم

تا تب کنم

تا لبانم داغ شود از دوستت دارمهایی که مدتهاست در جانم پنهان شده

بگذارد حس کنم تو خیال نیستی !

.....................................

دارم یواش یواش نبودنت رو کم میارم