آن وقتها که همه ی ما یک جورهایی کفتر جلد وبلاگ هایمان بودیم و هنوز تلگرام وشبکه های اجتماعی مثل هوو یا همان رقیب عاشقانه، بر سر فضای مجازی آوار نشده بودند یکی از ما که چند روزی سکوت می کرد همه ی افراد دنبال کننده ی صفحه ات، می آمدند پیگیری.ابراز نگرانی، گذاشتن یازده رقم شان.
یادش بخیر
آن وقتها که وبلاگ هایمان چاه تنهایی مان بودند .حس های مشترکمان دستهایمان را می گذاشت توی دست هم. باهم از همان راه دور آشنایمان می کرد. حتی عاشق میشدیم.عشق های عمیقی که خودم خیلی هایشان را سراغ دارم.حتی بلاگرهایی که از پشت همین صفحه ی مجازی به زوج های حقیقی تبدیل شدند.
یادش بخیر
وبلاگهایی که ناگهان حذف شدند.بلاگرهایی که یکهویی گم شدند.آنهایی که از بلاگفا هجرت کردند .آنها که با ازدواجشان نوشتن معصوم را بی رحمانه کنار گذاشتند وانگار رسالتشان از وبلاگ نویسی پیدا کردن یار غاری بود و قلم بی زبانشان رسالت دیگری نداشت.
البته هنوز زود است که بگویم یادش بخیر مهدیه لطیفی که با حذف هر دو وبلاگش به من یکی شوک وارد کرد و بدجوری غمگینم کرد. انگار بازهم عزیزی از دست داده باشم.
یادش بخیر
چشمهای همه ی شما که بی معرفت شدید و این خانه های چند در چند محقر اما باصفای تان را فراموش کرده اید واسیر دست اینستاگرام شده اید
یادش بخیر
عشقهای از راه دوریتان،ابراز ارادتهایتان، نامه های خصوصی تان، کنجکاویهایتان که الان به لطف تلگرام دیگر مورد دور از دسترسی باقی نمانده...
یادش بخیر
آدمهایی که دوستشان داشتم به خاطر قلمهای گیرا و عاشقشان...
یادش بخیر وبلاگ نویسی ،وبلاگ خوانی، وبلاگ گردی وهمه ی شما که رفته اید و دارید توی کانالها و پیجها می چرخید و زندگی تازه ای آغاز کرده اید.اما به شما بگویم هیچ جایی وبلاگ نمی شود چون با کلمه وسطرهای از دل برآمده روبرویی وقسم به کلمه آن هنگام که عشق را می نگارد