دلم روودخانه میخواهد؛
جاری. خروشان. روو بهراه.
تو آنسوویِ روود بروی، من اینسوو.
موازی و همراه، و شانه داده به شانهی روود.
و روودخانه، هرچه برود به هیچ پلی نرسد.
و به هیچ دریایی نریزد. به هیچ دشتی.
دلم روودخانه میخواهد؛ جاری، خروشان، روو بهراه.
که فقط برود،
و ما دو سوویِ آن، چشم دوخته بههم، همراش برویم.
و هیچکجای روود به هم نرسیم.
رسیدن؛ همه چیز را خراب میکند عزیز!
رضا کاظمی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 12:10 توسط آرام