دلم روودخانه می‌خواهد؛

جاری. خروشان. روو به‌راه.

تو آن‌سوویِ روود بروی، من این‌سوو.

 موازی و هم‌راه، و شانه داده به شانه‌ی روود.

و روودخانه، هرچه برود به هیچ پلی نرسد.

و به هیچ دریایی نریزد. به هیچ دشتی.

دلم روودخانه می‌خواهد؛ جاری، خروشان، روو به‌راه.

که فقط برود،

و ما دو سوویِ آن، چشم دوخته به‌هم، هم‌راش برویم.

و هیچ‌کجای روود به هم نرسیم.

رسیدن؛ همه چیز را خراب می‌کند عزیز!

رضا کاظمی