درست است که گرد غریب  مهجوری روی عشق نشسته

و آدمها به کمک عصر حاضر و خستگیهای زندگی و بی فروغی این روزهای سرد عبوس بی مهری، کم کم دارند عشق و همه ی متعلقاتش را به دست فراموشی می سپرند ...

درست است که  بعضیها هم از شکستهایشان به جای اینکه درس پیروزی بگیرند همان را بهانه کرده اند تا همه ی تقصیرها را گردن دوست داشتن بی اندازند و  تا توانسته اند همه ی کاسه وکوزه ها را سر عشق شکسته اند

درست است که بعضیهای دیگر هم از اسم وعنوان ومقام بلند عشق در راستای منفعتهایشان استفاده کرده اند  وگند زده اند به دلی یا دلهایی

 

درست است  دوست داشتن رسوا شده و به قول شما امروزیها خز وچیپ ودمده شده وهرکه بی عشق تر با کلاستر وخارجی تر و منورالفکر تر

درست است شکل وشمایل همه چیز به روز شده و روی این کره ی خاکی، چیزی نمانده که پروتز وبدل بهتر از اصلش را نساخته باشند

درست است هستی به طرز فاجعه واری، غم انگیز شده و حتی دیگر نمی توانی از آن مهر مادریهای قدیم در مامانهای الانی پیدا کنی

اما به نظر من و با همه ی اینها هنوز هم می شود خودمان را از ورطه ی این فلاکت بیرون بکشیم و به عطر عشق و دوست داشتن اعتماد کنیم  و لحظه های خاطره انگیز بسازیم و حال هم را خوب کنیم و دست  از ادای دوست نداشتن بکشیم و فقدان، نسازیم و زخمی نکنیم و آفت مزرعه ی عشق نشویم 

من هنوز که هنوز است سخت معتقدم که عشق تنها گزینه ایست که نمی شود عطای دوستی اش را به لقایش بخشید...!