مرا به خاطر این روزهای لعنتی خسته...
مرا برای این چشمهای همیشه خیس
مرا برای صدای گریه ای که امنیت خانه را زهرت کرده
مرا به خاطر این روزهایی که جز عبوسی وتلخی چیزی از من نمی بینی
مرا به خاطر این شبهایی که میدانم با ترس از دست دادنم وکابوس تنهایی میگذرانی
مرا به خاطر صدایم که مهربانی ازش پر کشیده و سرتو داد وهوار میشود
مرا نبخش نازنینم،جانم،عزیز جانم...
مرا به خاطر نامهربانیهای این چندوقته ام، برای این به حال خودت رها کردنت،به خاطر اینهمه غمگینی و دل آشوبی وجنونم هرگز نبخش دخترم !
می خواهم مطمئن شوم هر کاری سزایی دارد.
هر زخم زدنی، هر جریحه دار کردنی، هر دل شکستنی، هر نامهربانی،هر کم لطفی...
مرا نبخش
میخواهم بدانم جریمه ام چقدر هنگفت است؟!
میخواهم بدانم سزای این روزهایم چقدر سنگین است؟!
نبخشیدن را یاد بگیر دخترم
بخشیدن و از خیر شادیهایت گذشتن، فقط خودت را جریحه دار میکند.
بخشیدن و رها کردن فقط خودت را شکننده میکند.
بخشیدن فقط خودت را رنجور وخسته میکند
بخشیدن فقط گل وجود خودت را پرپر میکند...
فقط خودت را از پا می اندازد