مصدر " رفتن " یک مصدر بالقوه است که هر لحظه ممکن است بالفعل شود. تومورناگهانی منتشر شده در جان زن  جوان همسایه ام با سه تا بچه ی  قد ونیم قداش ، مرگ ناگهانی  همسایه ی چند کوچه آنورترم که با لهجه ی شیرین شیرازی اش و دعاهای ورد زبانش همه را عاشق خود کرده بود و همه ی مرگهای دور وبرم دست این مصدر را ، این فعل سیاه بدترکیب رفتن را برایم رو کرده است.خب حالا ما در مواجهه با مرگ هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.چون یک حقیقت محض لایتغیر است. نه می شود جوشن پوشید و مقابلش سپر گرفت.نه می شود با مرگ،تن به تن وارد مبارزه شد.نه می توان متقاعدش کرد که کارش ویرانگر است.نه میتوان یقه اش را گرفت وبه سینه ی دیوار چسباند تا بترسد وبرود وروی دیوار دیگری یادگاری بنویسد...نه می توان از صفحه ی زندگی محوش کرد...اما در مواجهه با غیر مرگ، جانم برایتان بگوید این مصدر مستعد را با دستهای نا مهربانتان، بالفعلش نکنید...با پای رفتنتان بالفعلش نکنید.با جفاهایتان بالفعلش نکنید.بیاید همه با هم، این چند صباح زندگی فانی را به فعلهای قشنگ مشغول شویم...فعلهایی که شاید سخت باشند اما هوا را، زندگی را، انتظار را، عشق را، جور دیگری می کنند...جوری که ترسی نماند. دلهره وآشوبی نماند...دردی نماند.آهی وحسرتی نماند.شکستنی نماند.زخمی پا نگیرد و شکل وشمایل دنیای حقیر، بوی امید بگیرد و جهان اینهمه پر نباشد از آدمهایی با قلبهای نا راضی شکسته.با غمهای پنهان در گلو مانده...!!