کاش خاطره های مانده از عشق در دل عکس ها یا نامه ها ویادداشتها بود تا می شد پاره اش کرد یا سوزاندش یا یک روز صبح که خسته ودرمانده از بی تویی از خواب گران برخاستی بردی و در دل زمین چالش کردی . کاش خاطره های مانده از عشق در دل هدیه ها ویادگاریها بود تا می شد یکجوری از شرش خلاص شد ؛ دورش انداخت یا مثل آن آقای سرتاپا عاشق، روز عشق، همه ی هدیه های چند سال متمادی رایکجا برد وبین دونفره های شانه به شانه تقسیم کرد.اما امان از چیزهایی که برجریده ی دل آدم ثبت می شود.چیزهایی که یک عمر، یک عمر همراهی ات می کنند و آخر سر با خودت کفن ودفن می شوند.نه دور ریختنی اند نه بخشیدنی نه فروختنی...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵ ساعت 9:50 توسط آرام
|