برای( ب  ) که خیلی اصرار داشت یه پستی از این خونه بهش اختصاص پیدا کنه...

نگران من نباش. من از همه ی آدمهایی که برای من اظهار نگرانی می کنند بدم می آید.از آدمهایی که عشق درون قلب آدم را به زعم خودشان تفسیر وتحلیل می کنند.از آدمهایی که جز خطرناک دیدن عشق و غلط دیدن عشق و لبه ی پرتگاه دیدن عشق  تعبیر منصفانه تر و دلنشین تری ندارند.آدمهایی که دردهای دوری ودلتنگی آدم را شکست فرض می کنند.آدمهایی که یک طرفه بودن عشق را حماقت فرض می کنند.آدمهایی که معنی واقعی ابتلا را نمی فهمند و دایره ی لغاتشان خلاصه شده در اینکه بیایند  واز همه ی وسعت ادبیات چند جمله ی زخم زننده را در این خانه به یادگار بگذارند.آدمهایی که بلد نیستند دلگرمی باشند.امید باشند بمانند و هوایت را داشته باشند.آدمهایی که زشتی دروغ به چشمشان نمی آید اما عشق را زشت وزننده می بینند.آدمهایی که جا خالی می دهند .آدمهایی که ترجیح می دهند معمولی زندگی کنند مبادا دام عشق نابودشان کند.آدمهایی که از صید عشق شدن واهمه دارند ونمیدانند در این دنیا دام عشق تنها دامی ست که وقتی شکارش شدی دلت نمیخواهد رها شوی...واین عشق است که به آدمیتت کمک میکند.استادت می شود .درس ات میدهد

برای من نگران نباش.من خوبم .من می توانم با همین عشق که در لایه های وجودم رخنه کرده،همین عشق که از دید شما منطقیها، خریت محض است و معتقدید زندگی را بچسبم که هیچ چیزی ارزش غم پروریدن ندارد ، با همین غم که شما معنی اش را مصیبت  می دانید نه حزنی که لذتش  آدمتان می کند ، با همین عشق که از نظر شما پشیزی نمی ارزد ،  با دروغ ودونگهای آدمها کنار بیایم.با نبودن آنهایی که باید باشند اما حضورشان را دریغ می کنند.با احتکار مهربانی های آدمها...با دوریهای ناغافلشان.با زخم زدنهای از پشت و رویشان.با پا پس کشیدنهایشان در دوستی های کاملن ساده وبی پیرایه...

نگران خودت باش.نگران اینهمه خالی بودنت از فهم عشق...حتی از فهم دوستی ...از فهم اعتماد...من به هیچ آدمی حق نمی دهم به خاطر شکستهایش، به خاطر غصه هایش با دل و جان کسی بازی کند و به خودش حق بدهد...من به هیچ آدمی حق نمیدهم به خاطر تبعات وعواقب یک چیزی دروغ ببافد.حتی به خاطر دستیابی به لذت لحظه های خوش...