اولین باری که شروع کردم به وبلاگ نویسی اینترنت پرسرعتی نبود.کارتهای اینترنت ودیال آپهای با سرعت کم وکشنده...شبکه ای وجود نداشت.این دم دستگاهها کجا بودند ؟! سرعت این شبکه ها آدم را می ترساند. هرچه سرعت این شبکه ها بیشتر می شود تنهایی ها عمیق تر. از بس که لطف یک چیزهایی را از بین برده.لذت کشف وشهود را، لذت تماشا از پشت انبوهی کلمه را. لذت حس کردن کسی از راه دور را، لذت عاشق شدن  محبوب ندیده را.کسی در گیر ظاهر نبود اینهمه...دوستی باطن داشت.عشق باطن داشت. کسی درگیر اعضا وجوارح آن یکی نبود.تن اندازه ی روح منزلت داشت...

 

باورکنید یادم نمی آید از کسی عکس خواسته باشم .چه آن زمان که سرعت اینترنت لاک پشتی بود و هنوز این شبکه ها نبودند چه حالا که می شود همین الان یکهویی آنهایی که دوست دارم را ببینم. اگر برایم کسی عزیز باشد، اگردر اعماق جانم نشسته باشد میتوانم از پشت همان کلمه ها هم حسش کنم و دوستش بدارم. دلتنگی ام با این کارها مرتفع نمی شود...عکسها دروغ می گویند. عکسها باعث می شوند آدم گول بخورد ونفهمد پشت چهره ی خندان قاب گرفته ی کسی، پشت آرایش کسی، پشت لباسهای رنگ رنگی کسی، جه حجمی از اندوه نشسته والبته برعکسش. حتی زیبایی سیرت آدمها با عکس صورتها، قابل تشخیص نیست...سرعت این شبکه ها، حرمت یک چیزهایی را از بین برده. تو رابه خدا  توی دلتان به من نخندید.میدانم حرمت وبعضی لغتهای نسل من، باید در لغت نامه ی دهخدا و لغت نامه های فارسی، تغییر شکل وماهیت بدهند و مثل کلمات خارجی که معادل دارند، معادل سازی شوند وبعضیهایشان هم از دایره ی لغات حذف شوند چون مصداق بارز عینی ندارند...

می ترسم اینقدر ، این شبکه ها سرعت بگیرند وما را غرق لذتهای موقت شان کنند که مثل ماشین زمان، از روی لذت های مهم و حس های عمیق و عشق که سرلوحه ی همه ی لذتهاست رد شویم و همه چیز را فدای این شتاب  هولناک کنیم...