دلم می خواهد در یک خلوت صبحگاهی،  در خلوتی خالی از صدای همهمه وضجه زدن زائرها، خلوتی خالی از بوها وعطرها، خلوتی خالی از تنه زدن ها وتنه خوردن ها، خلوتی خالی از مامورهای راه باز کن تذکر دهنده، خلوتی خالی از لگد شدنها ولگد کردنها،  بروم حرم ودر سکوتی مطهرو بی آلایش، مثل یک مریض لاعلاج، مثل یک به بن بست رسیده ی بی سامان، مثل یک مجنون شده ی بی درمان، به ضریحش دخیل ببندم و پای دخیلم آنقدر گریه کنم تا در حقم معجزه شود...!!