آدرس پستی من، فقط دست پستچی محله است...برای رساندن نامه های بیمه و پاسپورتهای واحد بالا و خط جایزه ی ایرانسل و خریدهای اینترنتی خانه ...پست چی محله ، هر بار برای تحویل بسته ها مجبور می شود با یک نفر که منم مواجه شود...مجبور است که توضیح دهد بسته برای من نیست اما امضای رسیدن وتحویل گرفتنش دست خودم را می بوسد...پستچی محله ی ما ،به شکل احمقانه ای به من و کلافگی ام لبخند میزند و اسم و امضایم را از بر است...پست چی محله ،گاهی برای کمک به من و بی حوصلگی ام اسمم را می نویسد وجای امضا را خالی میگذارد...من و پست چی محله گاهی در طول یک هفته، چهار مرتبه مجبور به ملاقات می شویم وهربار قبل از امضا با یک قیافه ی نادم و مجبور می گوید ببخشید خانم ! واحد بالایی نیستن ...مجبور شدم به شما تحویل بدهم...توی دلم می گویم آقای پستچی ! خالی این خانه را شما هیچوقت نخواهید فهمید.چون همیشه بسته هایی برای آدمهایی می آورید که وجود خارجی دارند .کاش لااقل یکی از بسته های در دست تحویل شما با این خنده های هیستریکی که ضمیمه اش کرده اید ،مخصوص من بود..یا لااقل این صندوق پستی زرد ومشکی چسبیده به در می توانست جای من نامه های شما وبسته ها را در دل خودش جا بدهد و به جای من امضا بدهد ...کاش میشد هرگز شما وآن بسته های بی خاصیت تان را نبینم تا آرزوی بسته ی خاص داشتن را به گور نبرم..
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۵ ساعت 23:56 توسط آرام