بعد از کسی که رفته است عاشق هرچیزی بوده باشی ،از آن بیزار می شوی ...مثل عید...
باور کنید هیچ عید بی مادری، دیگر عید نمی شود...طعم خوش عیدهای با حضورمادرم را اگر نچشیده بودم شاید الان سر از اینهمه بی حوصلگی، بغض، ناصبوری، در نمی آوردم...
همه ی سالهای بعد از مادرم ،برای من ، بد وگزنده بوده تب وتاب مردم برای رسیدن به عید.صدای خوش بهارانه ی پرنده ها و دیدن گنجشکهای فربه، شکوفه های نشسته بر درختان، سبزه هایی که سر از زمین برآورده اند، هفت سینها وسبزه وسمونها،چهار شنبه سوریها،اگر برای شما نوید شادمانی وسرور ونو شدن است برای من ، جز ترکاندن بغضهای مانده در گلوو تالم خاطر،هیچ ارمغان دیگری ندارند
باور کنید خیلی دلم می خواهد برگردم به قبل از بغض.باران.غم...به روزهای خوب عیدهای قبل از رفتن مادرم وخانه ی شلوغ پدرم.
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ ساعت 16:26 توسط آرام