کاش که ماتم نبود

لرزه به دستم نبود

غم نبود

کاش دلم یکه و تنها نبود

یخ زده در قصه ی سرما نبود

سفره هفت سین من از غم پر است:

(( سرد و سخت

ساز و سوز

سیطره ی شب به روز

سبزه ی بی بار و برگ

سایه ی سنگین مرگ ))

تُنگ ترک خورده ی بی ماهی ام

یاد من آرَد غم تنهایی ام

گریه ی گه گاهی ام

غصه ی تنهایی من قصه نیست

حال و هوایی است

که باید گریست

حال که عید آمده آزرده ام

باز ترک خورده ام

مرده ام...