از تو بنویسم ؟!
از دوست داشتن ؟! از عین شین قافی که آفریدگار این وبلاگ بود؟!
از دلتنگیهای بی حصر و گنجشک بی بال وپر دلم؟!
از انتظارهای تلخی که جانم به جانشان بسته و از بی خبری بیشتر دوستشان دارم؟!
از لذت انتظارم وتفاوت بزرگش با بی خبری واز دست دادن ؟!
از تفاوت رفتن با رفتن بگویم؟!
از عطر خوش جاویدان وفراموش نشدنی دوست داشتن؟!
از دچار شدن ؟
از حفره؟ از شکستگی دل؟ از زخمهای رفو نشده ام؟!
از دستهای دعایم برای پایان این جهان بی تو؟!
از خوبی حضورت؟
از لذت داشتنت و حسهای خوشبختش؟!
از عواقب دلدادگی؟
از اندوه وحزن فراقش؟!
از سنگ لحد و آدمهایی که دفنشان کردم ؟
از عطر وشامه و خاطره و عواقبش؟!
از تنهایی ؟!
از تو نیستی ؟!
از تو رفتی؟!
از خداحافظی که به قول : مهدیه بوق وکرنا نمی خواهد؟!
از درد تنهایی که از درد زایمان سخت تر است؟
چیزی مانده که ننوشته باشمش؟!
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۴ ساعت 16:29 توسط آرام