آدمهایی که دست از جان گرانمایه می شورند و مرگشون رو جلو می ندازند از دید مذهبیها ایمان شون رو از دست دادند. از دید سرخوشها،ترسوند. از دید عموم خیلی چیزهای دیگه ند .جز اینکه کسی به این بخش قضیه فکر کنه که کارد به استخونشون رسیده . دنیا براشون تموم شده وزندگی،عشق ، اونقدر براشون غیر قابل فهم ودرک شده که به چیزی ورای زندگی فکر کنند..دیشب که فهمیدم اون جوون رعنای آشنا،خودش رو دار زده، همش تو ذهنم این سوال بود که آیا بعد از مرگش، کسی به این فکر می کنه که مقصر اصلی خستگیهاش بوده، مقصر کارد به استخون رسیدنش. مقصر شکستنش. مقصر تا پای دار رسوندنش؟!  و دوست عزیز دوران راهنماییم یادم اومد که یه روز صبح واسه همیشه نیومد مدرسه چون خودش رو کشته بود برای اینکه تن به زور نده وفکر کرده بود این بهترین راه خلاصیه ویاد ملیحه که اونم سال سوم دبیرستان خودش رو خلاص کرد...یه جنابی یه روزی گفت: اونی که دست به خودکشی میزنه نیاز مبرم به مرگ داره...

ما آدمها موجودات غریبی هستیم که مرگ بقیه برامون جز یه بازی موقت اشک وزاری و مراسم چند روزه ی ختم نیست...شاید اگر بدونیم هر کدوم از ما ممکنه چقدر سهم تو، به اینجا رسوندن بعضیا داشته باشیم،اینقدر با خیال راحت رو زندگی پر عیش وطربمون لم نمیدیم و از درد وجدان رنج بزرگی خواهیم برد و تو رفتارمون تجدید نظر می کنیم وبه جای توبه های هر ساله ی شب قدری، هر شب ، دلمون رو می بریم محکمه و بابت خسران و کم کاریش جریمه ش میکنیم و در صدد جبرانش برمیایم...