مهدیه لطیفی می گوید: هرگز نگو دوستت دارم این تنها راه از دست ندادن است...اما نگفته که چه جوری می شود از ازدحام دوستت دارمهایی که وجود آدم را در بر می گیرد جلوگیری کرد تا از شدت انبوهی و تراکم و اسارت در حبس ِسینه، مثل حاجیهای به منا رفته، زیر دست وپای هم، در مسلخ عشق، قربانی نشوند...؟!
نگفته چطور می شود یک قلب ِسرتا پا عاشق را متقاعد کرد برای رسیدن به وادی سکوت در مناسک ِعشق بازی...؟!
نگفته چطور می شود آتش ریخته به جان را بی آب حیات، بی معجزه ی ابراهیمی، سرد کرد وگلستان کرد؟!
وشما چه می دانید این هرگز، همین هرگز ِ ساده ی به چشم نیامدنی جمله ی بالا، همین هرگز ِدست وپاگیر، همین هرگز ِنامهربان وهمه ی هرگزهای دنیای دوست داشتن، چه دست وپایی از دل می بندد؟! چه بغض ِشبانه روزی ثابتی در گلو می نشاند؟! چه دلتنگی بی وقفه ای در چشمهای آدم می ریزد. چه بیم وهراس خوفناکی همراه ِلحظه های آدم می شود؟!
و شما شاید ندانید درغیاب ِبعضیها فقط می شود جان داد وبه زندگی برنگشت...در غیاب بعضیها، یک بیم ِهر لحظه فروریختنی در جان ِآدم رخنه می کند که با هیچ ذکری آرام نمی شود...!!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۹۴ ساعت 16:39 توسط آرام
|