امید ماندنم در سر نیست 

دستم به قلم نمی‌رود 

کلماتم کناره گرفته‌اند 

و سکوت سایه‌اش سنگین است

و خلوتی که گاه یادم می‌رود خانه‌ی خودِ من است

نباید کسی بفهمد 

دل و دستِ این خسته‌ی خراب 

از خوابِ زندگی می‌لرزد

 

 "سید علی صالحی "