مگه میشه  دل هم تغییر کاربری بده ؟!      

                                                        مگه داریم؟! مگه میشه؟! 

  

می گوید: نوشتن از عشق دیگر برای خواننده جذابیت ندارد. عصر، عصر ِ رابطه های قرن بیست ویکمی ست. عصر ِ تا می توانی خوش باش و دَر برو  است. عصر ِ گور بابای دوست داشتن است. عصر ِ فاز ِ عشق برنداشتن است. می گوید: عصر ِ الهه و افسانه و خدای دلم، دیگر رفته است به دَرَک...الان عصر، عصر دوست نداشتن است. عصر ِ یک دل نه صد دل عاشق شدن نیست. عصر ِ یک دل و هزاران دلبر است. می گوید: عشق کیلویی چند؟!  

خیلی با وقار و خانومانه می گویم: بله شما درست می گویی. بهش عمیقاً فکر می کنم. به فلسفه ای که بافتی فکر می کنم ومسیر دلم را در راستای فلسفه ی شما تغییرمی دهم. بله . بله. حواسم را درست وحسابی می دهم که از جمله ی هول انگیز ِدوستت دارم استفاده نکنم چون محصولش از دست دادن است.کوچک کردن خودم است...

توی دلم اما به غمم فکر می کنم. به غم ِبزرگ  دوست داشتنم. غم ِمهجور افتاده ی عاشق بودنم. به قشنگ ترین و قابل احترام ترین قسمت ِقلبم که نمی دانم کی وکجا اینهمه معنایش را عوض کردند؟!