در این زمانه ی بی تفاوت بودن ها...
در این زمانه ی دوری ودوستی ها
در این زمانه ی آغوش های بی عطر ِ عشق وعشق های بی عطر ِ آغوش
دل خوشم به بودنت حتی اگر با دل وجانت نباشد...!!
مسئله اینجاست که بودنت به هر شکل وشمایلی، امیدهای رفته ام را بر می گرداند
جان به لب رسیده از درد ِفراقم را بر می گرداند
وتو چه می دانی که از زور دلتنگی تا دم مرگ رفتن وبرگشتن یعنی چه؟!
تو چه می دانی در نبودت، بریدن یعنی چیه؟!
خنده از لب پر کشیدن یعنی چه؟!
وتو چه می دانی وقتی از آب حیاتی که تویی حرف می زنم دارم از چه شراب ِزندگی بخشی می گویم؟!
وتو چه می دانی اینها که می گویم چیست وچقدر به اندازه ی یک معجزه، بزرگ و با شکوه است ؟!
وتو چه می دانی که بودنت چه معجزاتی دارد؟!
تو رسول ِ شفای منی ...!
و کاش معنی این جمله ی آخر را با همه ی وجودت و ناباوریهات باور کنی...!!