اين روزها صداي بغض وبارانت ديوانه ام مي كند
وقتي كه نمي توانم ساحل آرامي باشم براي درد هايت
براي سنگيني حرفهايت
براي سكوتت
نوميدي و كم آوردنهاي ناباورانه ات
من كه بارها گفتم اين راه باران گير وسخت است
گفتم صبر ايوب مي خواهد
گفتم تحمل حزن مي خواهد
از فاصله اي كه آوار مي شود روي تمام خوشيهاي كوچك وبزرگت حرف زدم
از اينكه عشق همين است ديگر
همين شكستن ودوباره بند خوردن
همين روياهايي كه چشمانت را براي يك خواب آرام ،بدرقه مي كند
همين خيالهايي كه صبح به اميدشان به زندگي سلام مي كني
حالا اين من وتو وبهشت خيالهايم
اين من وتو وصبر وسكوت و بارانم
اين من وتو وتمام گلايه هايت
فقط سر بر شانه ي شعرم بگذار وباران شو
دلم باران چشمان تو را مي خواهد
اندوهت را با گنجشكان بهشتم قسمت كن
اندوهت را با خيالهاي عاشقانه ي از آب گذشته ام قسمت كن
من آغوش شده ام برایت مهربانم!
....................
این خطها مخاطب خاص دارد!