گرم ترین اشتیاق در رویاهای من نشسته است

در آیینه، در خواب ، در اشك هايم

هوس كرده ام چشمانت را ببوسم 

به پاس  اين روياهاي شيريني كه به من بخشيده اند.

 بگذار اضطراب فاصله ها را فراموش  كنم

و پناه  ببرم به همين چشماني كه از آن من است.

همين چشمان حادثه ساز دوست داشتني !

بگذار هميشه ميزبان آرام ِ تو باشم بي دلهره و احتمال و ترديد

ميزباني كه با گرمي دستانت غريبه نيست

كه با  فواصل درد واشك وباران وبغض باز هم

كنار قلب زلال تو اتراق كرده است.

بگذار در روياي واژه هايم ،تماشايت كنم.

فقط تماشايت!

من به ناگهان هاي قلبم ايمان دارم

وتو يك ناگهان دوست داشتني گرمي

پنجره ي نگاهت را نبند

بگذار تا ابد به روي دوستت دارم هاي من باز بماند!