سلام بابا. به رسم آن وقتها مثل دختر بچه های لوس، آمده ام شکایت.آمده ام مثل همیشه از من دفاع کنی.اصلاً ماجرا را نپرسیده، برنده ی میدانم کنی.آخر، تو از همه ی دار دنیا و زندگی ام تنها کسی بودی که همیشه وسط همه ی دعواهای خواهر برادری، هوایم را داشتی. نازم را می کشیدی و می دانستی من با همه ی لجبازی ام، قوی نیستم. می دانستی من را رها کنی، همیشه شکست خورده از میدان بیرون می آیم. می دانستی زمین بخورم، بلند شدنم کار حضرت فیل می شود. برای همین همیشه مراقب ِچاله وچوله های جلوی پایم بودی.همیشه مراقب ِاینکه سهمی از من خورده نشود و حقی از من ضایع نشود.حتی وقتهایی که سهمم از نوبرانه ها ونذریها وخوراکی ها و غذاهای مهمانی را، فریز می کردی حتی اگر می دانستی  ماهها قرار نیست عزم خانه ات را بکنم... اگر بدانی چقدر دلم برای آن جمله ی معروف مامان تنگ شده که همیشه می گفت به خورد بابات چی دادی که اینهمه هواتو داره ؟! 

 

آمده ام برایت بنویسم بیاو حقم را از همه پس بگیر چون خودم خسته ی جدلم.چون از دنیا وآدمهایش شکست خورده ام. چون ترفند وشیوه ی مهربانِ تو، که یادم دادی به درد این روزهای غریب نمی خورد. حقم را از هم ی آنهایی که سرم داد می کشند.همه ی آنهایی که دلم را له می کنند.همه ی آنهایی که برایم می دوزند ومی برند وتنم می کنند.همه ی آنهایی که تصمیم می گیرند من کی بروم گم شوم،من کی نفس بکشم،به چه کسی فکر کنم،کی فکر نکنم،کی وقتش شده فراموشی بگیرم. همه ی آنهایی که به رویای آدم هم رحم نمی کنند و رویاهایش را می گیرند وویران شده تحویلش می دهند.همه ی آنهایی که از در ِ دوستی در می آیند و برملایت می کنندو به ریش علقه هایت میخندند و تو را با یک عالمه اندوه می گذارندت به حال خودت. همه ی آنهایی که عذرخواهی بابت ِقضاوت بی رحمانه یشان بلد نیستند و آنهایی که بغض هزار ساله می کارند توی گلویت. بیا و پشت خالی ام  را پرکن. نازهای غم گرفته ی کز کرده ام را از پستوی ترسها بیرون بیار.گنجشک زخمی  دلم را، به بغل بگیر تا از گرمی تنت جان بگیرد. بیا که وسط این مریضی که نمی خواهد از وجودم رخت بربندد و این وضعیت خسته کننده ی برزخی ام، به وجود نازنین تو نیاز مبرم دارم همانطور که به مردن...!!

 

  

" سودَش این است که به هیچش بفروشند چون من 

     هرکه با قیمت ِجان بود خریدار ِکسی ... "          ( شهریار )

تو خود گفتی که در قلب ِشکسته خانه داری  

 

خدایا ! قلب ِمن شکسته است...  

بدجوری هم شکسته است... 

یک نفری، چینی نازک ِدلم را برده در بالاترین نقطه ی آسمان ِ دوست داشتن و بی رحمانه هُلش داده ...   

شیشه ی دلم ذره ذره شده...خُرد شده...

هیچ کس نمی تواند سر ِهمش کند ...بچسباندش...تَرَکهایش را بپوشاند...مرمتش کند... 

هیچ کس نمی تواند... 

همه ی دنیا هم اگر جمع شوند نمی توانند یک قلب ِخاکشیر شده را به حال ِاولش برگردانند    

خدایا ! 

لااقل تو  

قلب ِشکسته ام را خریدار باش...!! 

  

خیلی روزها به خاصیت این گوشی بی خاصیت ِکنار دستم فکر می کنم... به اینکه وسیله ای که نتواند غافلگیرت کند به چه دردی می خورد؟!  وسیله ای که نتوانی در اوج دلتنگی بروی سراغش و ازش کمک بگیری برای در آغوش گرفتن صدای کسی که دوست داری ونیست...وسیله ای که پیام های با ظرافت نوشته شده ی اوج دلتنگی وبغضت، را بدون ارسال می فرستد به قسمت صندوق ذخیره هایت...وسیله ای که اوج ِ هنرش این شده که پیامهای ایرانسلی وتبلیغاتش را به دستت برساند و جاهای خالی را مدام به رویت بیاورد وخجالتت کند از اینهمه نداری ات ...وسیله ای که به لطف شبکه های اجتماعی ِراه افتاده وبه لطف ِ غلط اضافه ی خودت وعضوشدن در صوم وسکوتت، می تواند به بقیه های همیشه فقط نگران ِاینکه کجایی وداری چه غلطی می کنی، بفهماند که آخرین بازدیدت از دنیا کی بوده پس تو هنوز زنده ای وجای نگرانی نیست یا  پس تو هستی وچه حال خوش وخوبی داری که آخرین بازدیدت چند دقیقه ی پیش بوده...وسیله ای که نمی توانی بروی سراغ ِ حافظه ی آهنگهایش، چون به قلبت چنگ می زند وخاطره هایی که به خودی خود از جلوی چشمت دور نمی شوند را برای صد هزارمین بار، در دلت تکرار می کند و از دستش بر نمی آید عطش احساست را بخواباند و پیک خوش خبرت باشد وخیری به دلتنگی هایت برساند و دل شادت کندو غرق نشاطت...وسیله ای که نتواند حجم عشق را جابه جا کند ونتواند دوستت دارم هایت را با همان شکوهی که دارند به ساحل ِامنی که می خواهی برساند... وسیله ی نامهربانی ست... وسیله ی سنگدلی ست... وسیله ی بی خاصیتی ست که باید یک گودال بکنی و چالش کنی ویک عالمه خاک بریزی رویش...!!           

 

می دانی ؟!  

بعد ِتو ماندم در هجوم ِ تنهایی  

                                    

به خواهران غریبم که هرکجای زمین

اسیر تلخی این روزگار بی پدرند،

بهار تازه!  بگو: سقف عشق کوتاهست

بلندتر بنشینند... 

دورتر بپرند...!!!

 

" مژگان عباسلو  "