<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>اوایل کوچک بود</title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 18 Jun 2026 12:34:47 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1692</link>
<description>عزیز قلبم؛ تو واقعاً داری بدون من جای دیگه به حیات خودت ادامه میدی؟!</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2026 12:34:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1692</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1691</link>
<description>عزیزقلبم؛ به من بگو آیا خاک با تو مهربان است؟!</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2026 06:29:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1691</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1690</link>
<description>عزیز قلبم؛ اینجا، درون این حقیقت، هیچ چیز زیبایی وجود ندارد. درد دارم و دردم با پذیرش حقیقت بهتر نمی شود. حتی نمی خواهم چیزی را فراموش کنم یا برآن غلبه کنم یا دل به زندگی ِ بدون تو بدهم. عزیز قلبم، حالا مجبورم مانند درختی باشم که می‌داند باید زمستان را تاب بیاورد.</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2026 06:27:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1690</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1689</link>
<description>عزیز قلبم تو آخربن برگ بودی آخرین برگ داستان “اُ. هنری” افتادی و مُردم</description>
<pubDate>Sat, 30 May 2026 06:26:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1689</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1688</link>
<description>وقتی تو را کاشتند و خاک‌ها را ریختند، ماندم. صبر کردم تا آدمها از کنارت بروند. هنوز خاک مزارت تازه بود —تازه‌ست. می‌گویند میّت در ساعات اول، وحشتِ قبر دارد؛ مستحب است بلافاصله پس از دفن مزار را ترک نکنند. نیم ساعتی قبل، در قبر شانه‌ ات همان شانه ی نازکت که نازبالش غضه هایم بود را تکان داده بودند و گفته بودند: «یک وقت نترسی. غمت نباشد.» من اما برای این‌ها نمانده بودم. ماندم که برایت لالائی بخوانم؛ لالائی مخصوص خودم وخودت را‌.</description>
<pubDate>Fri, 08 Aug 2025 06:41:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1688</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1687</link>
<description>داشتم در جریانِ تصحیح لایتناهی مادرانگی ام جان می کَندم. بیش از حد به خودم نزدیک شدم تا به نقص های وجودی ام آگاه شوم. تا چیزهایی را درست کنم. تا همه چیز را سرجای خودش قرار دهم. میخواستم در راه این گذر وشناختن، کسی باشد که رویم اثر بگذاردتا وحشت های سرخوردگی به سراغم نیایند، تا نقشه ی درونی ام را به دست بگیرد و مرا به مقصد و مقصودم نزدیک کند. خواستم تقلا کنم تا قبل از اینکه بمیرم زندگی عاطفی، شغلی، تحصیلی دخترم را بیمه کنم.</description>
<pubDate>Mon, 22 Apr 2024 19:45:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1687</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1686</link>
<description>عاشق آن لحظه هایی هستم که دخترم توی تاریکی خوابالوده با انگشتهای نازکش دستم را می جویَد تا از حضورم مطمئن شود. عاشق آن لحظه هایی هستم که با مهربانی های کوچکش شعور انسانی بالغش را بهم نشان می دهد وخیالم را راحت می کند که مادرانگی غلط غلوط و زیر استانداردم را هم درک می کند وسعی نمی کند بی پرواتر آزارم دهد. به هرتقدیر او میداند که رمز بقایم است و اینکه من را بلد است را دوست دارم.‌</description>
<pubDate>Tue, 13 Sep 2022 08:56:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1686</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1685</link>
<description>در همسایگی ما یک فرد نابینایی زندگی می کند که همیشه احساس می کنم می بیند. چون به راحتی از خیابان ها عبور می کند و به راحتی مشتری راه می اندازد و به راحتی باقیمانده ی پول مشتری را پس می دهدو به راحتی زندگی می کند. همیشه سعی می کنم خودم را متقاعد کنم که از طریق گوشها وسایر حسهایش روزگار می گذراند و همه ی وجودش را به خدمت گرفته است تا برایش جای خالی چشمهایش را پرکنند. اما‌ مشاهداتم سُمبه ی پر زورتری دارند و نمی گذارند نابینایی اش را از دل باور کنم و همیشه در</description>
<pubDate>Tue, 13 Sep 2022 08:48:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1685</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1684</link>
<description>غَش در هر معامله ای حرام است. معامله ی دیده ودل که جای عزیزِ خودش را دارد.</description>
<pubDate>Sun, 26 Apr 2020 06:08:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1684</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://khialebehesht.blogfa.com/post/1683</link>
<description>شاید بهتر باشد آدمی هم برای نگه داشتن محبوبِ پرنده سانش مثل پرنده بازهای حرفه ای باشد. باید راههای جَلد کردنش را بداند و بلد باشد جوری پرهاوبالش را بچیند که نتواند از یک حدودی دورتر برود. یا جوری برایش دانه بریزد که هوسِ بامِ دیگری را نکند و نتواند به آسانی بامِ بلندِ دوست داشتن آدمی را ترک کندو خلاصه راهِ برگشتی برایش نگذارد هرچند که شاعر می فرماید: که راه در دلِ خوبان به زور نتوان یافت.</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2020 07:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khialebehesht</dc:creator>
<guid>khialebehesht.blogfa.com/post/1683</guid>
</item>
</channel>
</rss>
